ساعت شوم...
توي اين ساعت شوم ، توي اين فصل کبود
وسط تعزيه ي هيشکي نيست ، هيشکي نبود
توي هير و وير اين جشن جنجال سکوت
کي صداتو برده ميهن خشم آلود
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
وسط تعزيه ي هيشکي نيست ، هيشکي نبود
توي هير و وير اين جشن جنجال سکوت
کي صداتو برده ميهن خشم آلود
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
مگه تو تقويم سکون ، ستاره تو چاه کيه
سال روي شاخ چي و خندق سر راه کيه
بگو تو فال قهوه مون ،عجوزه بدخواه کيه
آفتاب لب بوم کي و عقرب روي ماه کيه
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
خونه از گريه پره ، کوچه از مرگه غزل
توي ويرونيه باغ ، نعش گل بغل بغل
قطره اي اشک اينجا ، شعله اي آب اونجا
پاره اي گل اينجا ، تيکه اي ماه اونجا
کوچه تا کوچه هراس ، خونه تا خونه عزا
دل به دل نفرين و لب به لب نعش دعا
لشگر گل خوار رو کي به راه انداخته
خواهر خورشيد و کي به چاه انداخته
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده
خورشيد تو کي برده و کي سايه تو آتيش زده
که از پي اين همه شب ، شب رفته و شب اومده...
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:33 توسط سعید
|
دوستان عزیز سلام...