نام کامل ایشان حبیب محبیان است و در شمیران آذربایجان به دنیا آمد.سه سال در رضاییه و چند سالی هم در تبریز زندگی کرده است. حدود ۵۴ سال سن دارد و صاحب سه پسر به نام های محمد، احمد و رضا است. محمد هم خواننده است و با پدرش میخواند.حبیب از همان بچگی به موسیقی و آواز خواندن علاقه داشته.

از همان دوران جوانی به استعداد خود در خواندن پی برد و حدود ۱۰ تا آهنگ کوچه بازاری خواند. حبیب همان دوران با دختری به نام شادی ازدواج میکند که شادی بر اثر حادثه ای میمیرد و غمی به دل حبیب میگذارد.

حبیب اولین آلبومش را در سال  ۱۳۵۵ با عنوان مرد تنهای شب روانه بازار میکند که در همان سال یکی از پر فروش ترین آلبوم های سال بود و به قول معروف حبیب با این آلبوم ره صد ساله رو یک شبه تمام کرد. حبیب در مرد تنهای شب چند آهنگ از جمله آهنگ شهلای من رو واسه زنش خوند. بیشتر آهنگای این آلبوم از جمله مرد تنهای شب، خواب سرخ بوسه ها، مادر و شهلای من ماندگار شدند .

حبیب قبل انقلاب دوتا آلبوم زیبای دیگر به نام های همراز و سلام همسایه رو خوند که بعد از آن انقلاب شد و حبیب بنا به دلایلی به مدت ده سال نخواند. حبیب پس از چند سال که از انقلاب گذشت با خانواده اش از ایران رفت و کار هنری خود را دوباره از صفر و آلبوم صفر شروع کرد.

لازم به ذکر است که آهنگساز تمام اهنگهای حبیب خودش است و واقعا با گیتار آهنگسازی قشنگی میکند و آکوردهای گیتار حبیب با همه ی آهنگسازی های دیگر متفاوت است. حبیب بعضی از تنظیمات و بعضی از شعرهای آهنگهایش را خودش میسازد.

صدای حبیب یک صدای زیبا و دلنشین است و صدای ایشان دارای لرزش خاصی هست که آگر به آهنگ هایش  گوش دهیم آن به وضوح معلوم است. اکثر آهنگ های حبیب پر معنی و پیچیده بوده و فهم آن برای هر کس به راحتی ممکن نیست. 

رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست                کمال دار را برای من کمال پرست

حبیب از سیاست  غافل نبوده و آهنگ های سیاسی از جمله بزن باران و هزاران را راخوانده.حبیب آهنگ های عرفانی همانند خداوندا، یا رب و راز و نیاز را خوانده که در آنها به مقام بسیار بالای خدا اشاره میکند و به نوعی با این اهنگها با خدای خود راز و نیاز میکند.حبیب آهنگ های اجتماعی زیادی خونده که به یکی از زیباترین ان ها با نام خرچنگهای مردابی میتوان اشاره داشت.  

ایشان آهنگ های عاشقانه هم خوانده و به هیچ وجه در آنها از کلماتی پوچ و سبک استفاده نکرده است زیرا حبیب خود مردی سنگین و با ابهت است.                                                                                        حبیب در طول زندگی هنری ۱۳ آلبوم خوانده که هر کدام یک شاهکار به حساب می آید. ایشان هم اکنون با همسرش ناهید در لس آنجلس آمریکا زندگی می کنند.

 ۳۹ سال دوری از ایران برای حبیب محبیان کافی بود تا زمستان سال گذشته نامه‌ای به مسوولان ایرانی بنویسد و برای بازگشت از آنها کمک بخواهد؛ نامه‌ای که در آن به دلتنگی برای ایران و علاقه‌اش به خواندن برای جوانان ایرانی اعتراف کرده تا شرایطی فراهم شود که در این روزهای اردیبهشتی از آلبوم تازه او بشنویم که برای صدور مجوز در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به سر می‌برد.
این خبر توسط سرپرست دفتر موسیقی وزارت ارشاد در گفت‌وگو با ایلنا، اعلام شده است تا تمام شایعاتی که در روزهای گذشته مبنی‌بر اجرای کنسرت این خواننده و پسرش در تهران شنیده می‌شد، تکذیب شود.
این شایعات از وبلاگ رضا رشیدپور شروع شده بود و ملاقاتی که این مجری صداوسیما با این خواننده داشت، اما علی ترابی در این گفت‌وگو به شکل رسمی آن را تصحیح کرده است تا همه بدانند دفتر موسیقی وزارت ارشاد براساس برنامه اداری و مطابق ضوابط معمول برای صدور مجوز، آلبوم این خواننده را هم بررسی می‌کند تا رای به انتشار یا عدم انتشار آن بدهد.

سرپرست دفتر موسیقی وزارت ارشاد، در مورد نحوه بازگشت این خواننده به ایران و همین‌طور رساندن آلبومش به دفتر موسیقی و همچنین‌ مشکلات مهاجرت او و انتشار آلبوم در خارج از ایران صحبتی نکرده و در توضیح شرایط انتشار آلبوم این خواننده در ایران همان توضیحات ساده برای انتشار آلبوم خوانندگان ساکن در ایران را ارائه کرده است.

اما در این میان پیگیری فرهیختگان به همان نامه‌ای می‌رسد که سال گذشته برای یکی از مسوولان دولت دهم نوشته شده است. نامه‌ای که در آن حبیب از علاقه‌اش به ایران و جوانان ایرانی می‌گوید و باعث می‌شود تا ۱۰ روز قبل از جشنواره موسیقی فجر سال گذشته به معاونت هنری وزارت ارشاد برود و با حمید شاه‌آبادی که هنوز به ریاست این دفتر نرسیده بود ملاقاتی داشته باشد و برای ماندن و کارکردن در ایران از این مدیران فرهنگی کمک بگیرد.

داستان حبیب محبیان با ۳۹ سال دوری از ایران و همین چند ماه آخر به همین‌جا رسیده است و فعلا او و علاقه‌مندانش در ایران باید برای نظر کارشناسان وزارت ارشاد صبر کنند.

داستان این خواننده با کمی تغییر و جابه‌جایی زمانی و آدم‌هایش، شباهت زیادی به داستان فریدون اسرایی دارد که ۹ سال پیش به ایران برگشت تا برای مردم کشورش بخواند و در این سال‌ها دو آلبوم موسیقی روانه بازار کرد و پاییز سال ۸۸ در سالن همایش برج میلاد برای مخاطبانش خواند. داستانی دوست‌داشتنی که به بازگشت آدم‌های این سرزمین می‌رسد و ماندن و خواندن در ایران؛ داستانی که براساس اتفاقات روزگار و دست‌های مختلف هرچند سال یک بار رخ می‌دهد و فرصت کمی برای شنیدن داستان‌هایی شبیه به آن داریم...